قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1782
تاريخ الفي ( فارسى )
سبحانه و تعالى با جهل و نادانى ، هزار مرتبه بهتر از اعتقاد تو است . و نيز از بعضى علماى حنابله منقول است كه مىگفتند در تنزيه حقّ ، سبحانه و تعالى ، كه اعفونى عن اللّحية و الفرج و اسئلونى عمّا سواهما يعنى : در شأن حقّ ، سبحانه و تعالى ، از ريش و فرج از من سؤال مكنيد و از ساير اعضا بپرسيد . يعنى در جميع اعضا مانند انسان است ، الّا آنكه از اين دو عضو منزّه و مبرّاست . و بعضى از حنابلهء مجسمّه بر آناند كه ذات بارى تعالى از ناف به بالا مجوّف « 1 » است و از پايين مصمّت « 2 » . و نيز در ميانه ايشان متعارف است كه در شبهاى جمعه توبرههاى پر جو ساخته بر بالاى بامها نهند ، به اعتقاد آنكه شايد ذات مقدّس الهى ، تعالى اللّه عمّا نسب إليه الظّالمون ، بر بام ايشان فرود آيد تا جهت خرى كه مركوب اوست عليق حاضر باشد . القصّه ، اين نوع خرافات كه ميانهء ايشان مىبود و از اظهار آن تحاشى مىنمودند ، به حكم خليفه در ميانهء عامّهء خلايق شهرت گرفت و خليفه ، الرّاضى باللّه ، در مقام غضب آمده فرمود كه : بعد از اين ، هركه از حنابله با مردم درصدد امر به معروف و نهى منكر و تفتيش احوال ايشان درآيد او را به قتل رسانيد . چون اين حكم به گوش ايشان رسيد خود را از آن بىانداميها نگاه داشته در زواياى اختفا خزيدند . و از جملهء وقايع اين سال آنكه حاكم موصل ، ناصر الدّوله ابن عبد اللّه « 3 » بن حمدان ، عمّ خود ، ابو العلا سعيد بن حمدان ، را به قتل رسانيد . كيفيّت اين واقعه در تواريخ معتبره چنين مسطور است كه چون ناصر الدّوله ولايت موصل و ديار ربيعه « 4 » را از دار الخلافه به مبلغ معينى اجاره گرفته بود و ابو العلا در بغداد مىبود ، در اين محل ابو العلا از بغداد با پنجاه نفر بيرون آمده متوجّه موصل شد و با مردم چنين اظهار نمود كه از جهت تحصيل مال خليفه به آنجا مىرود . و به موصل رسيد راست به در خانهء برادرزادهء خود ، ناصر الدّوله ، رفته پرسيد كه ناصر الدّوله كجاست ؟ گفتند : به استقبال تو بيرون رفته . پس ابو العلا در خانهء او فرود آمد . ناصر الدّوله جمعى از غلامان خود را فرمود تا او را غافل بگرفتند . بعد از آن ، طايفهء ديگرى را حكم فرمود تا او را به قتل رسانيدند . چون خبر قتل ابو العلا بن حمدان به سمع الرّاضى باللّه رسيد بسيار آزردهخاطر گشت . بنابراين ، ابن مقله وزير را حكم فرمود كه به موصل رفته ناصر الدّوله را تنبيهى كند تا ديگرى بر اين نوع امور اقدام ننمايد . القصّه ، در ماه شعبان ابن مقله متوجّه موصل گشت . چون به حوالى آن شهر رسيد ناصر الدّوله ديد كه تاب مقاومت او ندارد شهر را گذاشته بيرون رفت . ابن مقله تا به موضع جبل التّين تعاقب او نموده
--> ( 1 ) . مجوّف : ميانتهى ، توخالى . ( 2 ) . مصمّت : توپر . ( 3 ) . نام وى ابو محمّد حسن بود . ( 4 ) . اعراب بلاد بين النهرين عليا را « جزيره » مىناميدند و اين سرزمين به سه قسمت تقسيم مىگرديد و هر قسمت را ديار ( جمعدار به معنى مسكن و محل ) مىناميدند . اين سه ديار عبارت بودند از : ديار ربيعه ، ديار مضر ، و ديار بكر كه هر سه به نام قبايلى كه آنجا سكنا داشتند ناميده مىشد . موصل بزرگترين شهر ديار ربيعه بود .